مجموعه ای از کتابها / نشرياتِ گوناگون /نوشته هائی با ديدگاهایِ متفاوتِ ديگران ۱و ۲ / فرستاده های ديگران

        

             m.ilbeigi@yahoo.fr      

                ۱    ۲    ۳   ۴

عجب صبری خدا دارد

 اگر من جایِ بودم

همان يک لحظهء اول

که اول ظلم را می ديدم از مخلوقِ بی وجدان

جهان را باهمه زيبائی و زشتی ويران می کردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جایِ او بودم

که در همسايه صدها گرسنه

چند بزمی عيشِ گرم و نوش می ديدم

نخستين نعرهء مستانه را

خاموش آن دم بر لبِ پيمانه می گردم

که می ديدم يکی عريان و لرزان[و]

ديگری پوشيده از صد جامهء رنگين

زمين و آسمان را مستانه واژگون می کردم

عجب صبری خدا دارد/اگر من جایِ او بودم

برای خاطرِ يکی مجنونِصحراگرد و بی سامان

هزاران ليلی و نازآفرين را موه به کوه آواره و ويران می کردم

به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجودِ بی وفا معشوق را ويرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد/ چرا من جایِ او باشم؟

همين بهتر که او جایِ خود بنشسته و

تابِ تماشای زشت کاری هایِ اين مخلوق را دارد

وگرنه من به جایِ او چو بودم

يک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم.  

 

بالای صفحه