: mimalef@gmail. com  ; m.ilbeigi@yahoo.fr     

در من اگر آرزوئی بود ...       

در من اگر هزار آرزوئی مانده بود

 دگرم هيچ نمانده است آرزوئی!

بی جهت ماندم به انتظار :

به انتظارِ کسی که خانه ام بيايد ؛

زنگی بزند؛

بپرسد حالم را؛

و بداند که آيا زنده ام يا مرده ام؛

*

بی جهت به انتظار بودم :

اينرا خودم خواستم؛

که کس به خانه ام نيايد؛

زنگی نزند؛

و نداند که زنده ام يا مرده؟

*

چه گلايه از ديگران ؟ :

چنين خواستم و چنين شد:

در دهکوره ای بدور از دنيا

که زادگاهم هست و نه خانه ام :

نه کسی را می بينم

و نه به سراغِ کسی می روم :

ـ خودخواسته را چه گلايه از ديگران ؟!

10 خرداد 1305 / 31 مه 2006